تبليغاتX
سوزش دستها


این مطلب را در بهار سال ۱۳۸۵ نوشته بودم:

دانشمند بزرگ و شاعر مردمی تاجیکستان استاد رحمت نذری زمانی که در نوروز سال 1384 در بلخ آمده بود، گفته یی را بار بار تأکید میکرد که مردمان تاجیکستان(ماوراءالنهر)، ایران و افغانستان، فرهنگ، زبان و ادبیات مشترک ندارند، بلکه فرهنگ، زبان و ادبیات یگانه دارند. گفتة خیلی زیبایی بود که مرا واداشت تا بیشتر روی این مسأله فکر کنم و با مطالعات اندکی روی فرهنگ، زبان و ادبیات تاجیکها یا فارسی زبانان آن سوی دریای آمو و رود پنج نظر بیاندازم.

به عنعنات، رسوم، زبان، لهجه، ادبیات و همه و همه که در آن مرز و بوم رواج داشت، از طریق خواندن کتابهای شعر و تاریخ و مطالعة روزنامه های آن جا که به دسترسم بودند، نگاهی انداختم و به این گفتة آقای نذری باورمندتر شدم. ولی مسأله یی که خیلی ها نگران کننده است و چون سدی میان این پیوند ما ایستاده، رسم الخطی است که میراث زمان استعمار روس بر سرزمین بخارای بزرگ آریانای کبیر است. خط سریلیک یگانه دیواری است که در برابر این یگانه گی ایستاده است. همچنان در کشور ازبکستان امروزی که بخش دیگری از زیستبومهای تاجیکان است، پس از استقلال، دولت، رسم الخط دیگری را مروج ساخت که تاجیکان آن سرزمین را حتا با نزدیکترین همریشه گان شان (مردمان تاجیکستان، افغانستان و ایران) از نگاه کتبی، بیگانه تر ساخت. آن خط نیز از چپ به راست نوشته میشود که تاجیکان یا فارسی زبانان را بار دیگر تجزیه کرد. اکنون تاجیکان آن سرزمین، کم کم دارند از توجه مردمانی که میخواهند به غنامندی زبان فارسی بیافزایند، فراموش میشوند.

به این میگویند، «ادبیات» قربانی «سیاست». نیم بزرگی از سرزمین ادبیات فارسی، از اثر سیاستهای بین المللی، پارچه پارچه گشته است. با در نظر داشت این مسئله که سالهاست جمهوری تاجیکستان مستقل شده و زمام امور نیز به دست اهالی آن کشور است، اما متأسفانه، سیاستمردان آن جا تا به حال توجه قابل درنگی را در این مورد نکرده اند و در این جا زبانشناسان، فرهنگیان، ادبا و روشنفکران آن سرزمینها که تعداد شان بیشمار نیز اند، باید وظیفة وجدانی خود بدانند تا رسم الخط خویش را مستقل بسازند و خط نیاکان را بیاموزانند و به کار برند.

البته این رسم الخطها به عقیدة بعضی از روشنفکران آن سرزمین خوبیهای خود را هم دارد، چون فتحه و ضمه و کسره به شکل حروف می آیند و مشکلی را در تلفظ ایجاد نمیکنند. ولی بازهم من عقیده دارم که سریلیک و لاتین جز دیوارهایی در برابر رشد ادبیات آنان چیزی دیگری نیستند و نباید آن عده از روشن نگران ما که این عقیده را دارند، به خاطر یک مشکل جزئی حل شدنی، از بزرگترین مشکل استقبال کنند.

خط سریلیک نه تنها از همکاریها و رد و بدل کردن آثار ادبی میان تاجیکان این سو و آن سوی دریا جلوگیری میکند، بلکه کسانی را که با خط فارسی دری (که معروف به خط عربی است) آشنایی ندارند، از گذشته و تاریخ پر بار و برگ و کهن آریانا دور میسازد. چون اصل تمام آثاری که به زبان فارسی دری نوشته شده، به همان خط نیاکان (معروف به عربی) نوشته شده اند.

زمانی که ما با یک نفر تاجیکستانی و یا یک تاجیک از ازبکستان برمیخوریم، و با او سر صحبت را باز میکنیم، فکر میکنیم که با همشهری خویش هم صحبت هستیم، چون هیچ تفاوتی میان گفت و گوی یک دیگر نمی یابیم ولی زمانی که روزنامه یی، کتابی و یا نامه یی از آن سرزمینها به دست مان میرسد، یا از ما برای آنها فرستاده میشود، مأیوس میشویم و میبینیم که مرزی ناخواسته میان مان پدیدار گشته و دوری یی را ایجاد کرده است. این را هر عاقلی باید درک کند. صالح محمد خلیق یک تن از شاعران بلخی در شکوه از این دوری میگوید:

چگونه بسرایم

سرود غربت را؟

چگونه بنویسم

که من به کشور بیگانه یی مسافرم امروز؟

*

به یادم است هنوز

کسی برای عبور از فراز «آمویه»

ز رهروان گذشته

کدام برگ و گذرنامه یی نمیپرسید

*

ایا فرا رودان!

چگونه باورم آید؟

که داده اند به اهلت شناسنامة دیگر

و شهرواست به بازار «چاچ» سکّة «بلخ»

*

چقدر دشوار است

سرود ملی خود را ز ترس از سینه

برون نیاوردن

و خطبه ها را نیز

به ناشناخته نام خلیفه یی خواندن

*

ایا فرارودان!

چگونه بگشایم

برای مردم تو دفتر غم دل خود را؟

که همزبانانم

چه سالهاست که خط را

به شهر و دیهه ات از چپ به راست میخوانند!

البته قابل یاد آوری میدانیم که کارهایی در زمینة پیوند دوبارة فرهنگی ـ ادبی میان تاجیکان تاجیکستان و اندکی هم تاجیکهای ازبکستان با اهل مطالعة ایران و افغانستان صورت گرفته است که آن هم اندک. کتابهای شاعرانی چون رحمت نذری، گلرخسار صفی اوا، آفاق، و چندین شاعر دیگر تاجیکستانی، بر علاوة خط سریلیک به خط نیاکان نیز به چاپ رسیده و به حوزه های دیگر زبان فارسی (ایران و افغانستان) فرستاده شده است. «باغ بسیار درخت» و چندین کتاب دیگر به معرفی شعر و شاعران سرزمینهای از خط نیاکان بیگانه در کشورهای ایران و گاهی هم افغانستان پرداخته اند و آثاری از شاعران ایران و افغانستان به در تاجیکستان به خط سریلیک به چاپ رسیده است که در این اواخر یک مجموعه از اشعار شاعران معاصر افغانستان که از محمود طرزی تا جوانترین ها را در بر میگیرد و در بر گیرندة زنده گینامة شاعران و شعر شان است در تاجیکستان به چاپ رسیده است که اینها همه روزنه های کوچک امید را میگشایند.

به عقیدة من اگر تاجیکستان رسم الخط خود را به رسم الخط فارسی تغییر بدهد چنان که ازبکستان به رسم الخط ترکی تغییر داده است، کاری غیر ممکن نخواهد بود و به زودی این سرزمین سرود و سخن لبریز از تازه ترین شیوه های ادبیات فارسی دری خواهد شد. و اگر ازبکستان به گونة واقعی از دموکراسی استقبال کند و مردمان غیر حاکم در این کشور را در قسمت زبان، ادبیات و فرهنگ شان آزاد بماند، هم میتواند از این طریق فرداهای مستقل خویش را تضمین کند، هم میتواند حقوق حقة ملت بزرگ ساکن در آن سرزمین را بدهد و هم میتواند تا نام و نشان خوبی را منحیث یک کشور دموکرات نمونه در جمع کشورهای آسیای میانه کسب کند که این هم ناممکن نیست و هم به زبان و ادبیات اوزبیکی خللی وارد نمیکند. اگر ازبکستان میتوانست رسم الخط خود را به خط نیاکان (همان فارسی) تغییر بدهد، آن کشور نیز میتوانست به ادبیات غنی یی که از امیر الکلام میر علی شیر نوایی پدر زبان ازبکی در این خط به میراث گرفته است، دست یابد و آن را رشد و توسعه بخشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 9:30  توسط سهراب سامانیان  |